خرید بک لینک

"متن دل نشین"

یه متن دیدم که نمی دونم نویسنده ی متنش کیه.خیلی حس خوبی به آدم می ده.خیلی قشنگه به طوری که یه لحظه دلم خواست جای گوینده ی این متن باشم.گفتم برای شما هم بنویسمش. متن: ((روز روشن و آرامی بود.فقط برگ های درخت غان آرام خش خش می کرد.آن روزها من و خواهرهای کوچکم برای چیدن میوه می رفتیم. توی جنگل خوب بود.به آواز پرنده های کوچک گوش می دادیم.آن سال در جنگل،میوه های توتی فراوان بود. وقتی ظرفهایمان پر شد،آن هارا کنار درخت بزرگی گذاشتیم.این طرف و آن طرف می رفتیم و میوه می خوردیم.ناگهان از جلوی پایم،از لای بوته ها،سنجاب راه راهی بیون جست.)) خیلی قشنگ بود،نه؟؟؟؟؟دلم می خواست ادامه ی این متن رو هم بخونم ولی حتی نمی دونم این متن از کیه.نمی دونم اصلا کتابی هست یا نه.متنش خیلی به دلم نشست.نمی دونم چرا ولی خیلی دل نشینه. :)))))) +دیشب مامانم می گفت تو گیاه شناس بشو.فکر کنم زیادی داشتم از "براسیکا اولراسه" حرف می زدم. :)))) اگه می خواهین اندکی بفهمین "براسیکا اولراسه" چیه،پست قبلی رو بخونین.

نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 9:40 توسط سرافینا براون|


برچسب: نویسنده: کوروش نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 19:57

صفحه بندی